مصباح

  • خانه 

اعتقادی

26 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

 مأمورهای خدا 

‍   تا بحال به مأمور های خداوند بر روی زمین  دقت کرده اید ؟ 

🔸عنکبوت،🕸

 پیامبر را در غارحرا از شر دشمنان حفظ می‏ کند .

 «الّا تنصروه فقد نصره اللّه»

🔸کلاغ 

معلّم بشر می‏ شود و به قابیل یاد میده که چطور بدن برادرش رو دفن کنه 

 «فبعثه اللّه غرابا»

🔸هدهد 🕊

مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس می‏شود

 «اذهب بکتابی هذا»

🔸 پرنده های ابابیل، 🦅

که مأمور سرکوبی فیل سواران و محافظت از کعبه می‏شوند .

 «و ارسل علیهم طیرا ابابیل»

🔸 اژده ها🐲

 وسیله‏ ی حقّانیّت و اثبات ادعای  موسی علیه السلام  می‏شود .

   «هی ثعبان مبین»

🔸نهنگ🐬

که  مأمور میشه یونس رو  تنبیه کند .

 «فالتقمه الحوت»

🔸موریانه 🐜

که وسیله ‏ی کشف مرگ حضرت سلیمان می‏ شود .

«تأکل منساته»

 سگ🐶 اصحاب کهف

که  مأمور نگهبانی از آنها در غار می‏ شود . 

«و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید»

🔸چهار پرنده 🦅

که سبب اطمینان ابراهیم به قدرت خدا برای زنده کردن مردگان می‏ شود. «فخذ اربعة من الطیر»

🔸 الاغ🐎

 که سبب یقین  عُزیر به معاد و زنده شدن مردگان  می‏ شود . 

«و انظر الی حمارک»

✍ خداوند بر نمرود پادشاه ظالم و ستمگر زمان حضرت ابراهیم علیه السلام پشه اى🕷 را مسلط کرد و روى لب نمرود نشست و  اورا گزید

نمرود خواست با دست پشه را دور کندکه  پشه به بینى نمرود رفت و از آنجا به مغزش رسید و چهل شب او را عذاب و آزار  داد تا هلاک شد .

نمرود با اونهمه قدرت 

با پشه ای از بین رفت:o:roll:

✍ کسی چه میدونه 

شاید  ویروس کرونا 🐾هم یکی از ماموران خداست .

ویروس به این کوچکی رو خدا بر جهان مسلط  کرده

طوری که قدرت های بزرگ دنیا از نابود کردنش عاجز شده اند .

✅ شاید به خودشون  بیان  و دست از سرکشی در برابر خدا  بردارن .

🌸 الله اکبر 🌸

خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود 

و این روز ها بزرگی خدا رو بیشتر از قبل متوجه میشیم وپناه میبریم به ذات پاکش !

 نظر دهید »

تربیتی

26 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

#حکایت

ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟

ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،

ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟ 

ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ 3ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍي ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ طناب ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ، ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ . ﻫﻨﻮﺯ ﺻﺤﺒﺖ ﺯﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ، درب خانه حضرت داوود را زدند، و ايشان اجازه ورود دادند، ده نفر از تجار وارد شدند و هرکدام کيسه صد ديناري را مقابل حضرت گذاشتند، و گفتند اينها را به مستحق بدهيد.

حضرت پرسيد علت چيست؟

ايشان گفتند در دريا دچار طوفان شديم و دکل کشتي آسیب ديد و خطر غرق شدن بسيار نزديک بود که درکمال تعجب پرنده اي طنابی بزرگ به طرف ما رها کرد. و با آن قسمتهاي آسيب ديده کشتي را بستيم و نذر کرديم اگر نجات يافتيم هر يک صد دينار به مستحق بدهيم حضرت داوود رو به آن زن کرد و فرمود: خداوند براي تو از دريا هديه ميفرستد، و تو او را ظالم مي نامي. اين هزار دينار بگير و معاش کن و بدان خداوند به حال تو بيش از ديگران آگاه هست.

خالق من بهشتي دارد،«نزديک زيبا و بزرگ»،و دوزخي دارد به گمانم «کوچک و بعيد»و در پي دليلي ست که ببخشد ما را،گاهي به بهانه ی دعايي در حق ديگري…دعایم کنید، دعایتان می کنم.

 نظر دهید »

تربیتی

26 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

#حکایت:

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!

گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم! چرا؟  

 نظر دهید »

تربیتی

26 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

👤خاطرات_شهید 👤

▫️من در مقطعی این توفیق و لیاقت را پیدا کردم که در جنگ با داعش در عراق، همرزم شهید هادی طارمی باشم. آنجا هادی را که دیدم، پرسیدم: از حاج قاسم چه خبر؟ گفت: “الحمدلله سالم و سلامت است." 

▫️آن روز توانستم به دستبوسی سردار بروم. به هادی گفتم: حاج قاسم اجازه میده باهاش عکس بگیرم؟ گفت: “حاج قاسم بزرگتر از این حرف‌هاست. عکس که چیزی نیست. حتی اجازه میده باهاش غذا بخوری." 

▫️هادی مرا پیش سردار برد و به‌عنوان یک مدافع حرم هم‌محله‌ای به ایشان معرفی کرد و حاج قاسم هم خوشحال شد. آن روز بیش از هر چیزی،‌ به این افتخار کردم که یکی از بچه‌های شادآباد،‌ محافظ سردار سلیمانی است. شاید باورتان نشود، آن روز من سر سفره صبحانه حاج قاسم نشستم و از دست خودش لقمه گرفتم.»

▫️«هادی می‌گفت: من هر روز از دست حاج قاسم،‌ لقمه متبرک می‌گیرم. این به‌جای خود اما نکته مهم، صمیمیت سردار با نیروهایش بود. سردار حتی خودش لقمه در دهان نیروهایش می‌گذاشت.

✍به روایت همرزم شهید ومحافظ رشید  حاج قاسم سلیمانی شهیدهادی طارمی وبه یاد_شهدا_صلوات

 نظر دهید »

تربیتی

26 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

“شهيد ستاري به روايت همسر”

یک بار با عصبانیت ایستادم بالای سر منصور و نمازش که تمام شد، گفتم:

 «منصور جان، مگه جا قحطیه که می‌آی می‌ایستی وسط بچه‌ها نماز؟ خُب برو یه اتاق دیگه که منم مجبور نشم کارم رو ول کنم و بیام دنبال مهر تو بگردم.» 

تسبیح را برداشت و همان طور که می‌چرخاندش، گفت :

« این کار فلسفه داره. من جلوی این‌ها نماز می‌ایستم که از همین بچگی با نماز خوندن آشنا بشن. مهر رو دست بگیرن و لمس کنن. من اگه برم اتاق دیگه و این‌ها نماز خوندن من رو نبینن، چه طور بعداً به‌شان بگم بیایین نماز بخونین !؟ 

قرآن هم که می‌خواست بخواند، همین طور بود. ماه رمضان ها بعد از سحر کنار بچه‌ها می نشست و با صدای بلند و لحن خوش قرآن می‌خواند. همه دورش جمع می‌شدیم. 

من هم قرآن دستم می گرفتم و خط به خط با او می خواندم. 

اصلاً اهل نصیحت کردن نبود. می‌گفت به جای این که چیزی را با حرف زدن به بچه یاد بدهیم، باید با عمل خودمان نشانش بدهیم.

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 1000
  • 1001
  • 1002
  • ...
  • 1003
  • ...
  • 1004
  • 1005
  • 1006
  • ...
  • 1007
  • ...
  • 1008
  • 1009
  • 1010
  • ...
  • 1070
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

مصباح

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • رحمت الهی
  • فرهنگی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس