مصباح

  • خانه 

اخلاقی

26 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

✅داشته های مؤمن حقیقی

✍️امام صادق (ع) فرموده اند:

 مؤمن واقعى لازم است که چهار چیز داشته باشد:

1_خانه وسیع.

2_سواری خوب.

3_لباس زیبا.

4_چراغ پر نور

👈یکی از افراد حاضر از ایشان پرسید ما که توانایی

فراهم کردن این امکانات را نداریم چه کار کنیم؟

حضرت (ع) فرمودند، این حدیث علاوه بر معنایظاهری،دارای معنای باطنی و پنهان نیز میباشد:

1_منظور از خانه وسیع، صبر است که بیان گر روح بزرگ است.

2_ منظور از مرکب خوب، عقل است.

3_منظور از لباس زیبا، حیا است.

4_و چراغ پر نور، همان علم و دانش است که ثمره آن بندگی است.

📚اصول کافی، جلد6.

 نظر دهید »

تربیتی

25 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

✍خاطره ای شنیدنی از آیت الله وحید خراسانی

✅ “در زمان میرزای شیرازی طلبه ای با لباس کهنه بر درخانه اش آمد و گفت میرزا را کاردارم 

مردم گفتند میرزا بر مجتهدین وقت ندارد آن موقع تو آمده ای و میگویی میرزا را کار دارم؟

گفت عیبی ندارد من میروم اما به میرزا بگویید فلانی آمده بود خبر به میرزای شیرازی رسید، ناگهان میرزا سرو پای برهنه دوید و طلبه را درآغوش گرفت .دفتردار میرزا تعجب کرد. وقتی آن طلبه رفت، میرزا گفت: دوست داشتم ثواب  این همه مجتهد که تربیت کردم  برای این طلبه باشد و ارزش یک کارش را به من بدهد،

گفتند میرزا کار این طلبه مگر چه بوده ؟

میرزا گفت: این طلبه به یکی از دهات های سنی نشین رفت و گفت بچه هایتان را بیاورید قرآن یاد می دهم بدون پول سنی ها گفتند خوب است بدون پول است این طلبه از اول که قران یاد این بچه ها می داد بذر محبت امیرالمؤمنین را دردل این بچه ها کاشت این ها بزرگ که شدند شیعه شدند و پدرانشان را از مذهب باطل به مذهب حق راهنمایی کردند دیری نگذشت که این دهات تماما شیعه شد 

✅ این طلبه ۱۵سال شب ها بردر خانه ها می رفت و یواشکی نانی که آن ها بیرون می انداختند را می خورد ۱۵سال اینگونه زحمت کشید تا توانست یک روستا را شیعه کند .”

📚 مصباح الهدی، آیت الله وحید خراسانی

 نظر دهید »

اخلاقی

25 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

نبی گرامی اسلام (ص) فرمودند:

اگر با کسی همسفر شدید و در راه او بیمار شد باید سه روز به خاطر او توقف کنید و بمانید، اگر خوب شد ادامه‌ی سفر دهید اگر بهبود نیافت، یکی از شما باید مأمور شود تا او را به خانواده‌اش برگرداند.

 نظر دهید »

تربیتی

25 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

صدقه_ای_زیبا

حـاج آقا مجتبی تهـرانی به شاگـردان تـوصیه میکرد‌ اگر می خواهی صدقه بدهی، همین ‌طوری صدقه نده، زرنگ باش حواست جمع باشد. صدقه را از طـرف #امام_رضا علیه السـلام برای سـلامتی امام زمـان عجل الله تعـالی فرجه الشریف بده

برای دو معصـوم است ، دو معصومی کـه خدا آن ها را دوست دارد ، مـمکن نیست خدا این #صدقه تو را رد کند. تو هم این جا حق واسطه ‌گری‌ ات را می گیـری. تو واسطه‌ ای و همین حق واسطه ‌گری است کـه اجازه می دهد تو به مراحل خاص برسی.

 نظر دهید »

تربیتی

25 فروردین 1399 توسط مهري قاسمي

از دزدی بادمجان تا ازدواج💍

ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لا یحتسب🌸

*شیخ علی طنطاوی ادیب دمشق درخاطراتش نوشته : 

یک مسجد بزرگی در دمشق هست که به نام مسجد جامع توبه مشهور است.

علت نامگذاری آن به مسجد توبه بدین سبب هست که آنجا قبلا محل منکرات بوده ولی یکی از فرمانداران مسلمان آن را خرید و بنایش را ویران کرد و سپس مسجدی را در آنجا بنا کرد.

یکی از طلبه ها که خیلی فقیر بود و به عزت نفس مشهور بود در اتاقی در مسجد ساکن بود. 

دو روز بر او گذشته بود که غذایـی نخورده بود و چیزی برای خوردن نداشت و توانایی مالی برای خرید غذا هم نداشت. 

روز سوم احساس کرد از شدت گرسنگی به مرگ نزدیک شده است

با خودش فکر کرد او اکنون در حالت اضطراری قرار دارد و شرعا گوشت مردار و یا حتی دزدی در حد نیازش جایز هست. 

بنابراین گزینه دزدی بهترین راه بود.

شیخ طنطاوی در خاطراتش ادامه می دهد : این قصه واقعیت دارد و من کاملا اشخاصش را میشناسم و از تفاصیل آن در جریان هستم 

و فقط حکایت میکنم نه حکم و داوری.

این مسجد در یکی از محله های قدیمی واقع شده و در آنجا خانه ها به سبک قدیم به هم چسپیده و پشت بام های خانه ها به هم متصل بود بطوریکه میشود از روی پشت بام  به همه محله رفت. 

این جوان به پشت بام مسجد رفت و از آنجا به طرف خانه های محله به راه افتاد. 

به اولین خانه که رسید دید چند تا زن در آن هست چشم خودش را پایین انداخت و دور شد و به خانه بعدی که رسید دید خالی هست 

اما بوی غذایی مطبوع از آن خانه میامد.

وقتی آن بو به مشامش رسید از شدت گرسنگی انگار مانند یک آهن ربا او را به طرف خودش جذب کرد.

این خانه یک طبقه بود از پشت بام  به روی بالکن  و از آنجا به داخل حیاط پرید. 

فورا خودش را به آشپزخانه رساند سر دیگ را برداشت دید در آن بادمجان های محشی (دلمه ای) قرار دارد ، یکی را برداشت و به سبب گرسنگی به گرمی آن اهمیتی نداد ، یک گازی از آن گرفت تا می خواست آن را ببلعد عقلش سر جایش برگشت و ایمانش بیدار شد.

باخودش گفت : پناه بر خدا. 

من طالب علمم چگونه وارد منزل مردم شوم و دزدی کنم؟ 

از کار خودش خجالت کشید و پشیمان شد و استغفار کرد و بادمجان را به دیگ برگرداند و از همان طرف که آمده بود سراسیمه بازگشت وارد مسجد شد و در حلقه درس استاد حاضر شد در حالی که از شدت گرسنگی نمیتوانست بفهمد استاد چه می گوید

وقتی استاد از درس فارغ شد و مردم هم پراکنده شدند.

یک زنی کاملا پوشیده پیش آمد با شیخ گفتگویی کرد که او متوجه صحبت هایشان نشد.

شیخ به اطرافش نگاهی انداخت و کسی را جز او نیافت. 

صدایش زد و گفت : تو متاهل هستی؟ 

جوان گفت نه 

شیخ گفت : نمیخواهی زن بگیری؟ 

جوان خاموش ماند.

شیخ باز ادامه داد به من بگو میخواهی ازدواج کنی یا نه؟ 

جوان : پاسخ داد به خداوند که من پول لقمه نانی ندارم چگونه ازدواج کنم؟ 

شیخ گفت : این زن آمده به من خبر داده که شوهرش وفات کرده و در این شهر غریب و نا آشنا هست و کسی را ندارد و نه در اینجا و نه در دنیا به جز یک عموی پیر کس دیگری ندارد و او را با خودش آورده و او اکنون درگوشه ای از این مسجد نشسته و این زن خانه ی شوهرش و زندگی و اموالش را به ارث برده است. 

اکنون آمده تقاضای ازدواج با مردی کرده تا شرعا همسرش و سرپرستش باشد تا از تنهایی و انسانهای بدطینت در امان بماند. 

آیا حاضری او را به عقد خود در بیاوری؟

جوان گفت : بله و رو به آن زن کرد و گفت : آیا تو او را به شوهری خودت قبول داری؟ 

زن هم پاسخش مثبت بود. 

عموی زن دو شاهد را آورد و آنها را به عقد یکدیگر در آورد و خودش به جای آن طلبه مهر زن را پرداخت و به زن گفت : دست شوهرت را بگیر. 

دستش را گرفت و او را به طرف خانه اش راهنمایی کرد. 

وقتی وارد منزلش شد نقاب از چهره اش برداشت. 

جوان از زیبایی و جمال همسرش مبهوت ماند و متوجه آن خانه که شد دید همان خانه ای بود که واردش شده بود 

زن از او پرسید : چیزی میل داری برای خوردن؟ 

گفت : بله. پس سر دیگ را برداشت و بادمجانی را دید و گفت : عجیب است چه کسی به خانه وارد شده و از آن یگ گاز گرفته است؟ 

مرد به گریه افتاد و قصه خودش را برای همسرش تعریف کرد.

زن گفت :

این نتیجه امانت داری و تقوای توست.

از خوردن بادنجان حرام سرباز زدی خداوند تعالی همه خانه و صاحب خانه را حلال به تو بخشید.

کسی که بخاطر خدا چیزی را ترک کند و تقوا پیشه نماید

خداوند تعالی در مقابل چیز بهتری به او عطا میکند.

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 1001
  • 1002
  • 1003
  • ...
  • 1004
  • ...
  • 1005
  • 1006
  • 1007
  • ...
  • 1008
  • ...
  • 1009
  • 1010
  • 1011
  • ...
  • 1070
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

مصباح

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • رحمت الهی
  • فرهنگی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس